خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

دمای ۴۶- درجه

اینجا وینیپگِ. دمای ۴۶- بدجوری میتونه حال آدمو بگیره. دیگه دارم کرخت می شم!
زمستان است
هوا بس ناجوانمردانه سرد است!

دو جنسی ها

امروز به وبلاگ دستنوشته ها سر زدم. پست جدیدش در مورد فستیوال فیلم‌های مستند “مارگارت مید”  بود که با حمایت دپارتمان مردم‌شناسی دانشگاه منی‌توبا در سینماتک وینیپگ بر‌گذار می‌شود. چیزی که برام خیلی جالب و تاثیر گذار بود دیدن مستند “تولد” ساخته “نگین کیانفر” و “دیسی مُهر” که قراره در این فستیوال به نمایش در بیاد. این فیلم در مورد افراد دو جنسی است.  می تونید لینک تماشای فیلم رو در این پست وبلاگ دستنوشته ها  به عنوان مستند تولد در فستیوال فیلم‌های مستند “مارگارت مید” در وینیپگ پیدا کنید. تماشای فیلم رو به همه توصیه می کنم.

می تونید فیلم رو از اینجا هم ببینید.

همین طوری که بگم بر گشتم

یه چند وقتی نبودم، مثل قدیما درگیر درس خوندن بودم ولی همش یه ترم بیشترطول نکشید چون می خوام اسباب کشی کنیم به وینیپگ یا بهتر بگم قطب.  هر وقت تو سایت هواشناسی ( همون متئو Meteo  ) دما رو نگاه می کنم مو به تنم سیخ می شه. اینجا تو شربوروک هوا خیلی سرد بشه می شه مثلا 30-  یا 35 – البته بهتره بگم اینطور حس می شه چون معمولا وقتی  25-  یا 26- میشه اون طور حس می شه و در عوض وینیپگ… . دیشب متئو دمای هواشو زده بود 40-  نمی دونم این 40- چطور حس می شه (شوهر عزیزم چه آشی من برای جنابعالی بپزم).  به هر حال بازم توکل به خدا.  خدا را چه دیدید.  از دید بعضی ها دو خط موازی در بی نهایت همدیگر را قطع می کنند ،  شاید شامل حال ما هم شد و زمستان آینده هوا در آنجا فقط یه کمی کوچولو سرد باشد.

اینم یه عکس از اولین برف زیاد امسال اینجا به همراه دخترم که تو برفا خوابیده.zemestoon-036

روز اول دانشگاه

امروز روز اول دانشگاه بود. آدم واقعا از نظم و دیسیپلینی که اینا دارن حیرت می کنه. اطلاعات دهی شون معرکه است. همون روز اول راجع به کل شهر و دانشگاه و غیره اینقدر بهت اطلاعات می دن که نگو. باور کنید من اینقدر اطلاعات در مورد شهری که یه عمر توش زندگی کردم و دانشگاهی که قبلا توش درس خوندم نداشتم!

عکس مربوط به کتابخانه ی مرکزی دانشگاه شِربُروک می باشد.

بهار

این دختر شیطون و خیلی شیرین، بهار دختر بنده است. دیدنیه باید ببینیدش. اینجا زبون باز کرده و الان معلوم نیست فارسی حرف می زنه یا فرانسوی. من و باباش سعی می کنیم از لابه لای حرفاش منظورشو بفهمیم. امروز به من می گفت: مامان arrete صحبت. arrete یعنی متوقف کن . یعنی مامان دیگه حرف نزن! به اصطلاح خودمون یعنی لال شو!

دایره زنگی

بلاخره فیلم دایره زنگی اومد، از اینجا می تونید ببینیدش!

یکشنبه گذشته آخرین روز فستیوال (tradition du monde) این شربوروکی ها(Sherbrooke یکی از شهرهای کبک کانادا) بود. تو این فستیوال هر کدوم از کشور ها ( به خصوص کشور های آمریکای لاتین ) گوشه ای از فرهنگ سنتی خودشونو که همون رقص و آوازشون بود نمایش می دادن. اتفاقا از کشور های عرب مثل الجزایر و مراکش و لبنان هم شرکت کرده بودند ولی فقط موسیقی داشتن، بدون رقاصه و جالبه که رقاصه هاشون کانادایی بودند. روز آخر که خیلی هم روز شلوغی بود رقاصه هایی که بلدی می رقصیدن زن های حامله بودن که حدودا شش یا هفت ماه داشتن، فکر کنید با اون شکم بزرگ بدنشونو چطوری می لرزوندن! شنیدیم که ورزش مخصوصا شنا برای زن حامله خیلی خوبه ولی اینجوریشو ندیده بودیم. به هر حال من نمی تونم تصور کنم اون بچه تو شکم اونا چه حالی داشته، شما می تونید! احتمالا وقتی به دنیا میاد در حال تکنو زدنه.

در بخش نظرات می تونید در youtube  یه تیکه رقص بلدی زن حامله رو تماشا کنید.

شروع مجدد زبان

یه مدت اصلا وقت نکردم بنویسم. کلاس های زبان فرانسه شروع شده و درگیر اونها شدم. به علاوه ثبت نام دانشگاه هم بالاخره تموم شد و از هفته دیگه کلاس های دانشگاه هم شروع می شه.

من فرانسه رو اینجا (کانادا) تو مدرسه ی بزرگسالاشون می خونم. یه چیزی که اینجا برام جالب یه دختر که می یاد اینجا تا دیپلمشو بگیره. این دختر ( اسمش میشل) هیچ چیزش مثل دخترا نیست، مثل پسرا لباس می پوشه،( یه شورت یا شلوار کاملا مردونه ، پیراهن مردونه، کفش و ساعت و کمربند و … مردونه) و موهاشم حتی از پسرا کوتاه تر می کنه. تو کشوری که زن ها به زن بودنشون افتخار میکنند و سعی می کنند که خودشونو بهتر و زیباتر نشون بدن،( مخصوصا الان که تابستونه و جاییشون نیست (مثل سینه ها ، بازوهاو ران های لخت که قابل دیدن نباشه) دیدن میشل یه کم غیر عادیه !مخصوصا اینکه نه لزبینه و نه با دخترا رابطه ی بدی داره! به هر حال دلم می خواست بدونم چرا این طور لباس می پوشه.

فرانسه

روی هم رفته نزدیک به یک سال که دارم زبان فرانسه می خونم (9 ماه ، 2 سال پیش (2006)و 3 ماه امسال در (2008)) و هنوزم ادامه داره( چون در کشور کانادا و ایالت کبک زندگی می کنم لازمه که زبان فرانسه رو یاد بگیرم). وای که چه زبان سختیه، هر چی یاد می گیری بازم کمه. راستی می دونستید که خیلی از لغت هایی که در زبان فارسی استفاده می شن فرانسوی هستن. با ذکر منبع یه سریشونو براتون میارم.

ادکلن،اپل (épaule) به معنی شانه، اپیدمی (épidémie)، اتیکت (étiquette)، اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه، اشل (échelle) به معنی نردبان، اکران (écran)، اکیپ (équipe)، املت (omelette)، اوٍرت (ouvert) به معنی باز (open)، اورژانس (urgence)، ایده (idée)، آباژور (abat-jour)، آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی، آژان (agent)، آژانس (agence)، آسانسور (ascenseur)، آلرژی (allergie)، آمپول (ampoule)، آناناس (ananas)، آنکادر کردن (encadrer)، آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است، آوانس (avance)، باکتری (bactérie)، بالکن (balcon)، بانداژ (bandage)، بلیط (billet) که در زبان فرانسه “بیه” تلفظ می‌شود، برس (brosse)، بروشور (brochure)، بلوز (blouse)، بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک، بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است، بوفه (buffet)، بولتن (bulletin)، بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است، بیگودی (bigoudis)، پاپیون (papillon) به معنی پروانه، پاتیناژ (patinage)، پاساژ (passage)، پانسمان (pansement)، پروژه (projet)، پلاک (plaque)، پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است ، پماد (pommade)، پنس (pinces)، پونز (punaise)، پوئن (point) به معنای امتیاز، پیژامه (pyjama)، تابلو (tableau)، تن (ماهی) (thon)، توالت (toilette)، تیره یا خط تیره (tiret)، تیراژ (tirage)، دز (dose)، دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است، دیسک (disque)، دیسکت (disquette)، رژیم (régime)، رادیاتور (radiateur)، رفراندوم (référendum)، رفوزه (refusé)، روبان (ruban)، ژست (geste)، ژله (gelée)، ساتن (satin)، سالن (salon)، سس (sauce)، سوتین (soutien gorge)، سوژه (sujet)، شاپو (chapeau)، شارلاتان (charlatan)، شاسی (châssis)، شال (châle)، شانس (chance)، شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است، شوفاژ (chauffage)، شوفر (Chauffeur)، شومینه (cheminée)، صابون (savon)، صندل (sandale)، فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه، کاپوت (capot)، کاسکت (Casquette)، کافه (café)، کامیون (camion)، کاناپه (canapé)و …

والا شرمنده همتون می ترسم اگه ادامه بدم فرهنگ لغات فارسی رو رونویسی کنم! خودتون بی زحمت یه سر بزنید به سایت منبع بقیه اش رو اونجا بخونید.

منبع: سایت تبلور ، نوشته شده توسط بهمنش

شروع وبلاگ نویسی من

با سلام

با یک مثل زیبا از مثنوی شروع می کنم:

گفت با درویش روزی یک خسی            که ترا اینجا نمی داند کسی

گفت او اگر می نداند عامیم                  خویش را من می دانم کیم

وای اگر برعکس بودی درد و ریش           او بدی بینای من من کور خویش

احمقم گیر احمقم من نیک بخت           بخت بهتر از لجاج و روی سخت

این سخن بر وفق ظنـّت می جهد          ورنه بختم داد عقلم هم دهد

به اطلاع همه دوستان عزیز می رسانم که به زودی در این صفحه وبلاگ شخصی من راه اندازی میشود.