روی هم رفته نزدیک به یک سال که دارم زبان فرانسه می خونم (9 ماه ، 2 سال پیش (2006)و 3 ماه امسال در (2008)) و هنوزم ادامه داره( چون در کشور کانادا و ایالت کبک زندگی می کنم لازمه که زبان فرانسه رو یاد بگیرم). وای که چه زبان سختیه، هر چی یاد می گیری بازم کمه. راستی می دونستید که خیلی از لغت هایی که در زبان فارسی استفاده می شن فرانسوی هستن. با ذکر منبع یه سریشونو براتون میارم.
ادکلن،اپل (épaule) به معنی شانه، اپیدمی (épidémie)، اتیکت (étiquette)، اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه، اشل (échelle) به معنی نردبان، اکران (écran)، اکیپ (équipe)، املت (omelette)، اوٍرت (ouvert) به معنی باز (open)، اورژانس (urgence)، ایده (idée)، آباژور (abat-jour)، آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی، آژان (agent)، آژانس (agence)، آسانسور (ascenseur)، آلرژی (allergie)، آمپول (ampoule)، آناناس (ananas)، آنکادر کردن (encadrer)، آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است، آوانس (avance)، باکتری (bactérie)، بالکن (balcon)، بانداژ (bandage)، بلیط (billet) که در زبان فرانسه “بیه” تلفظ میشود، برس (brosse)، بروشور (brochure)، بلوز (blouse)، بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک، بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است، بوفه (buffet)، بولتن (bulletin)، بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است، بیگودی (bigoudis)، پاپیون (papillon) به معنی پروانه، پاتیناژ (patinage)، پاساژ (passage)، پانسمان (pansement)، پروژه (projet)، پلاک (plaque)، پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است {قابل توجه علی رضا که بهش زیاد علاقه داره}، پماد (pommade)، پنس (pinces)، پونز (punaise)، پوئن (point) به معنای امتیاز، پیژامه (pyjama)، تابلو (tableau)، تن (ماهی) (thon)، توالت (toilette)، تیره یا خط تیره (tiret)، تیراژ (tirage)، دز (dose)، دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است، دیسک (disque)، دیسکت (disquette)، رژیم (régime)، رادیاتور (radiateur)، رفراندوم (référendum)، رفوزه (refusé)، روبان (ruban)، ژست (geste)، ژله (gelée)، ساتن (satin)، سالن (salon)، سس (sauce)، سوتین (soutien gorge)، سوژه (sujet)، شاپو (chapeau)، شارلاتان (charlatan)، شاسی (châssis)، شال (châle)، شانس (chance)، شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است، شوفاژ (chauffage)، شوفر (Chauffeur)، شومینه (cheminée)، صابون (savon)، صندل (sandale)، فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه، کاپوت (capot)، کاسکت (Casquette)، کافه (café)، کامیون (camion)، کاناپه (canapé)و …
والا شرمنده همتون می ترسم اگه ادامه بدم فرهنگ لغات فارسی رو رونویسی کنم. خودتون بی زحمت یه سر بزنید به سایت منبع بقیه اش رو اونجا بخونید.
منبع: سایت تبلور ، نوشته شده توسط بهمنش
دیدگاههای اخیر